محمد مهدى ملايرى
313
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
واسط و بغداد در جانب شرقى دجله كه با ساير آباديهايى كه در اثر ويرانى نهروانات ويران شد آنجا هم ويران گرديد . از آنجا جماعتى از عالمان و شاعران و دبيران و وزيران برخاستند و در اشعار ذكر آن بسيار شده است . » و از شعرى كه ياقوت از شاعرى به نام ابزون عمانى نقل كرده كه در آن از خاطرات خوب گذشتهء خود در جرجرايا و خوشگذرانيهاى آنجا سخن گفته « 1 » . چنين برمىآيد كه جرجرايا هم مانند دير العاقول و ديگر مراكز تفريحى اين منطقه از تفرجگاهها و جاهاى خوشگذرانى بوده . در زمان مقدسى هرچند رونق و آبادى آن همچون گذشته نبوده ولى هنوز آثارى از آبادانى در آن ديده مىشده ، مقدسى گويد : « جرجرايا جاى بزرگى بوده ولى امروز دچار اختلال شده و عمارتهاى آن از هم بريده است . مسجد آن نزديك ساحل است و آن را جويبارى است كه در بخشى از شهر روان است « 2 » . گرچه از نوشتهء لوسترانج مىتوان چنين برداشت كه آنجا هنوز باقى است « 3 » ولى ظاهرا مراد آثار آن شهر است كه باقى مانده نه خود آن و فيلكس جونز در نقشهاى كه به نام « قاطول كسروى » ضميمه كتاب خود ساخته ، جاى جرجرايا را در ساحل شرقى دجله در صدر نهرى كه امروز به نام الشاعوره خوانده مىشود نشان داده است « 4 » . ريزگاه نهروان در دجله در همين تسو بوده . نهروان تا نزديكىهاى قرن سوم هجرى تا انتهاى اين تسو جريان داشته و در قسمت شرقى نهر دجله در جنوب كوت امروزى به دجله مىريخته ، و چون به تدريج از اهتمام و توجه به آن بدانگونه كه در گذشتهها بوده كاسته شده ، آنهم روى به ويرانى نهاده و آب آن كم و كمتر شده تا آنجا كه به پايينتر از شهر يا روستاى جبّل نمىرسيده ، و سپس از اين هم كمتر شده و آخرين نقطهاى كه نهروان به آن مىرسيده شهر مركزى اين تسو يعنى جرجرايا بوده ، كه آنهم چنان كه از ياقوت نقل شد با نابودى نهروان ويران گرديد . مسعودى هم ريزگاه نهروان به دجله را در همين جرجرايا
--> ( 1 ) . معجم البلدان ، 2 / 54 در جرجرايا . ( 2 ) . احسن التقاسيم ، ص 122 . ( 3 ) . بلدان الخلافه الشرقيه ، ص 56 . ( 4 ) . همان مآخذ ، حاشيه 3 . و رىّ سامرا ، 2 / 430 .